السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
83
تفسير الميزان ( فارسي )
زمخشرى در توجيه اين امر گفته است : امر در اينجا حتما امرى است مجازى ، زيرا وقتى امر حقيقى مىبود كه به ايشان فرموده باشد : « افسقوا - فسق بورزيد » و چون چنين امرى معقول و ممكن نيست ، لا جرم امر مجازى خواهد بود ، و اما وجه مجازيت آن اين است كه از آنجايى كه خداوند نعمت را بر آنان بسيار كرده و وسيله پيروى شهوات را بر ايشان فراهم نموده پس گويى كه ايشان ماموريت داشتهاند كه نعمتهاى خدا را در اين كار صرف كنند . ولى حقيقتش اين است كه خداوند نعمت را براى اين ارزانيشان داشت كه شكرگزارى نموده و در راه خير صرف كنند ، و متمكن از احسان و نيكى باشند ، هم چنان كه ايشان را صحيح و سالم و نيرومند آفريد و متمكن در خير و شرشان كرد ، و از ايشان خواست تا خير را بر شر و اطاعت را بر معصيت مقدم بدارند ، ولى ايشان فسق و فجور را مقدم داشتند ، و چون دست و دامن بدان بيالودند « قول » كه همان كلمه عذاب باشد برايشان استقرار يافت ، و نابودشان كرد . و اگر بگويى كه چرا آيه را چنين معنا نكنيم كه « ما ايشان را به اطاعت امر كرديم و ايشان فسق ورزيدند » ؟ در جواب مىگوئيم بدين جهت نمىتوانيم كه چنين معنا كردن مستلزم حذف چيزى است كه در آيه دليل و قرينه اى بر آن نيست و چنين حذفى جايز نمىباشد چه رسد به حذف چيزى كه دليل بر خلاف آن هست . به خلاف اينكه مامور به كه حذف شده همان فسق باشد كه كلمه « فسقوا » بر آن دلالت دارد ، و اين گونه تعبير بسيار است ، مثلا گفته مىشود : امرش كردم پس ايستاد ، يا دستورش دادم خواند ، كه غير از اين از آن فهميده نمىشود كه مامور به حذف شده در اولى ايستادن و در دومى همان قرائت است ، و اگر چيز ديگرى در تقدير بگيريم در حقيقت از شنونده خود علم غيب توقع كردهايم . البته اين معنا را در مثل « او را دستور دادم نافرمانيم كرد » و يا « او را امر كردم امرم را امتثال نكرد » نمىگوئيم ، زيرا هيچ عاقلى مامور خود را امر به نافرمانى نمىكند ، و چون محال است چنين معنايى مورد نظر گوينده باشد از اين جهت كلام گوينده هم دلالت بر آن ندارد ، بلكه صاحب چنين كلامى منظورش اين است كه من اصلا مامور ندارم و خطم را نمىخوانند ، من فلانى را امر كردم ولى او اطاعتم نكرد ، مثل اينكه بعضى از سفيهان و ديوانگان بدون اينكه مامورى داشته باشند امر و نهى مىكنند . خواهى گفت : با اينكه مىدانيم خداوند امر به فحشاء نمىكند و همواره به خير و عدالت امر مىكند چرا همين معنا قرينه بر اين نباشد كه مقصود از جمله « امرنا . . . » ، اين باشد